persianblog persianweblog persianblog
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

۱۳٩٦/٥/۱٢

سلام

نشستی تو خونه ات و ار همه جا بی خبر داری با یه دوست چت می کنی، یهو بهت پیغام میده از لحنت! خوشم نمیاد و چت رو قطع می کنه و می ذاره می ره!

دو هفته با خودت در گیر میشی مگه من چی گفتم ؟ لحنم رو چطوری شنیده از پشت کلمات تایپ شده؟ از چی‌دلخوره؟

بعد از دو هفته یه دوست دیگه سر صبح بدون هیچ پیش زمینه ای بهت پیغام میده حال و هوایت رو دوست دارم خیلی گلی!!

این‌دفعه بیشتر تعجب می کنی. مگه من چی کار کردم؟ کدوم حال و هوا؟ سر صبح با موی شونه نکرده و دهان مسواک نزده و پیژامه! وسط هال خونه ام چه پشتک و وارویی زدم که حال و هوایم رو دوست داشتنی کرده؟

حقیقت این است که که تو هر دو مورد هیچ نقشی نداشتم. هیچ نقشی ندارم.

نوروز نیست ولی هر روز بخونیم حول حالنا الی احسن الحال! 

 
  Link

آفت رابطه

۱۳٩٦/٥/۱٠

۱. همینم که هستم

۲. با همه همینم

 
  Link

به قول یک دوست همکار دو زار نمی ارزه

۱۳٩٦/٥/٩

سلام

یکی‌از همکارانم در ماه مبارک رمضان یک بدجنسی در حقم کرد و ازم سوءاستفاده ای کرد که به خاطرش یه مدت باهاش سر سنگین بودم تا هفته قبل با خودم گفتم حالا اینقدر ها هم خوبیت نداره تو همکاری قیافه بگیرم. بالاخره چشم تو چشم میشیم و ... خلاصه یک کم تحویلش گرفتم و بعد از تقریبا پنج هفته خوش و بش کردم باهاش.

یک ربع بعد با صمیمیتی بی سابقه، با یکی از همان لحن ها که روباه مکار داشت به اسم کوچک صدایم کرده که فلانی داری سه میلیون بهم فرض بدی چک دو ماهه بهت بدم؟! 

ضرب المثل پسندیده: به مرده که رو بدی کفن مینی ژوپ می پوشه!

 
  Link

خر همان خر است پالانش عوض شده!

۱۳٩٦/٥/۳

سلام 

من معمولا مایحتاج کلی خونه رو از از فروشگاه های شهروند و جانبو نزدیک خونه تهیه می کنم. خصوصا که یک شعبه جانب چسبیده به خونه افتتاح شده که همیشه هم تخفیف داره. هم مقرون به صرفه تر است هم بهداشتی و مطمئن

موارد ریز و یهویی رو هم از سوپرمارکت نزدیک خونه می گیرم.

آخر هفته مهمان دارم دیشب یه بررسی کردیم دیدیم چند تا قلم جنس ریز کم داریم. یهو تصمیم گرفتیم بریم فروشگاه رفاه که مدیریتش تغییر کرده هم اینکه تا ساعت دو صبح باز است و سر فرصت میشه انتخاب کرد هم ببینیم مدیریت جدید چه کرده

ساعت نه و نیم شب رسیدیم خواستیم وارد پارکینگ بشیم نگهبان گفت تعطیله! گفتیم فروشگاه؟ گفت نه فروشگاه تا دو بازه پارکینگ تا نه بیشتر پذیرش نداره!

ناچار ماشین رو بدترین جای ممکن که تنها گزینه ی موجود هم بود پارک کردیم و وارد فروشگاه شدیم.

خواستیم بریم طبقات بالاتر که پوشاک و ... هم دارن گفتن تعطیل است فقط طبقه ی همکف که مواد غذایی و شوینده داره کار می کنه این ساعت!

وار طبقه همکف شدیم پانیسا یه چرخ کودک دید و دلش خواست که سوار بشه . از متصدی های غرفه ها که می پرسیدیم هیچ کدام نمی دونستن از کجا میشه گرفت!

آخر سر نگهبان گفت دو سه تا چرخ کودک بیشتر نداریم که دست مردم است.

سعی کردیم دختری رو قانع کنیم و براش توضیح بدیم دیر رسیدیم و دیگه نمیشه سوار چرخ بشی. نتیجه این بود که کار  به گریه و زاری رسید. سعی کردیم بی اعتنا باشیم دیدیم داریم کر میشیم. نخواستیم باج بدیم براش خمیر بازی کا لازم داشت رو خریدیم بلکه ساکت شه فایده نداشت و .... تازه ساکت شده بود که لحظه ی خروج نزدیک صندوق یک بار دیگه چرخ کودک رو دید و دوباره برگشتیم نقطه ی اول!

درست تو دقایقی که داشتیم احساس سرخوردگی می کردیم که توان ساکت کردن یه بچه رو هم نداریم دیدیم دو تا بچه ی دیگه هم رو به غش هستن از گریه که می خوان چرخ کودک سوار بشن!

دیگه خنده مون گرفته بود از اینکه شش تا پدر و مادر بدبخت شده بودن واسه یه چرخ کودک!

تو همین گیر و دار گریه ی کودک چهارم هم بلند شد. همان کودک که سوار چرخ کودک بود! تو دیگه چت بچه؟ تو که سوار شدی عزیزم : می خوام خوام چرخ رو ببرم خونه مون🙃

پ . ن : خوب فقط ظاهر جایی رو تغییر میدید؟ یک کم امکانات واسه مردم در نظر بگیرید بعد فروشگاه رو تا دو صبح باز بگذارید

 
  Link

پا به سن گذاشتم‌ دیگه وقت نصیحت کردنمه😂

۱۳٩٦/٥/۱

سلام

اگر‌ دنبال سو استفاده از سایرین هستید اگر‌ فقط به خودتون اهمیت می دید از آدم‌هایی که از یک‌ رابطه ی طولانی بیرون اومدن حذر کنید چون اینها یک‌بار‌ تا ته همه چیز رفتن و نمردن! چون یک بار واسه همیشه یاد گرفتن باج ندن کولی ندن و احمق نباشن!

دنبال آدم های سر به راه تر‌باشید. من و امثال من یک کم چموش هستیم واسه بازیچه شدن!

 
  Link

شانه بالا انداختن

۱۳٩٦/٤/٢۸

سلام

وقتی پنج ساله بودم می ترسیدم خدا و والدینم و اطرافیانم دوستم نداشته باشن.

تو ده سالگی می ترسیدم از اینکه زشت باشم

پانزده ساله بودم این قدر به آدم ها و روابطشان توجه می کردم که حتی آدم های بزرگتر از خودم برای روابطشون ازم نظر و کمک می خواستن

تو بیست سالگی نظر دیگران در موردم واسه م مهم بود. روی رفتارها و حرف ها حساس بودم و دقت ذاتی م بلای جون میشد گاهی

تو بیست و پنج سالگی آدم ها واسه ام ارزشمند بودن خیلی زیاد گاهی بیشتر از خودم

الآن سی سالمه. دیگه نه برایم مهم است کی کجاست و داره چی کار می کنه و با کی سرگرم است نه نظراتشون در مورد ریخت و قیافه و لباس پوشیدنم و اعتقاداتم و رفتارم واسه م مهمه نه می ترسم کسی دوستم نداشته باشه نه کسی رو بیشتر از خودم دوست دارم نه واسه کسی بیشتر از اونچه که برایم ارزش قائل است ارزش قائل میشم نه...

این همه تحول به لطف زمان بوده. نمی دونم پنج سال بعد هستم یا نیستم. در چه حالی هستم و کجا هستم. تقدیر بازی زیاد داره. اما یاد گرفتم اهمیت ندم به حرف های پشت سرم. اهمیت ندم به قضاوت ها و تهمت ها و ... اگر قرار باشه جواب دونه دونه ی افکار و حرف های تمام کسانی که می شناسم رو بدهم دیگر فرصتی واسه زندگی کردن خودم و خانواده ام  و عزیزانم نمی مونه.

بگذار هر کسی هر طور دوست داره فکر کنه. مهم منم که دارم با زندگی م عشق می کنم. با خودم و عزیزانم در تفاهمم. سایر سوء تفاهمات رو هم زمان حل می کنه یا نه حل نمی کنه میمیریم تموم میشه میره.

 

 
  Link

قسم به بی حوصلگی صبح شنبه

۱۳٩٦/٤/٢٦

سلام

اینکه واقعا چقدر واجب‌بوده نه صبح روز شنبه تو ایستگاه مترو شهرری یه نفر‌ رو امر به معروف کنی کار ندارم، کاری نداریم که چی باعث میشه یه نفر دست به چاقو‌ ببره و ...

سئوال من این است که چرا پلیس به جای کلت از کلاش استفاده کرده و به جای پا تو شکم امر به معروف شده شلیک کرده؟

پ . ن ۱: حالا غر نزنید چرا تند تند پست می ذارم یهو یادم افتاد 

پ . ن ۲ : اگه هر جای دیگه جز ایران از این دست حوادث رخ بده صدا و سیما سریع ربطش میده به انحطاط اخلاقی و بی ایمانی و اینها. بیا اینم نتیجه ی مذهبی بودن!

 
  Link

چند پاره

۱۳٩٦/٤/٢٦

سلام

۱. هیچکدوم از من نپرسیدید کادو تولد امسالم چی بود ها. خب بپرسید بذارید بگم. بزرگترین آرزوی زندگی من چیه؟ آفرین!

بلیت کنسرت آقای صدا

یه کنسرت شاه ماهی موسیقی ایران هم برم دیگه جز رستگارانم😆

۲. تا حالا نگارستان نرفته بودم. خوب جایی است بروید

۳. دارم اینجا رو آپ می کنم واسه اون عده دوستی که خواننده ی خاموش بودن و هستن و حوصله کامنت خصوصی گذاشتن هم ندارن که لینک بخوان. 

۴. اخیرا متوجه شدم یک حجم از بیشعوری ما رو احاطه کرده. اسمش هم گذاشتن روشنفکری و راحت بودن!

۵. دختر فهمیده ای است. بی دلیل الگوی اون همه آدم نشده.

۶. قدیم ها که برق نبود مردم با گرما چه کار می کردن پس؟ خاموش کنید اون خنک کننده های پرمصرف رو!

۷. خدا رحمت کنه مریم میرزاخانی رو. اما دقت کنید ما چیزی رو از دست ندادیم‌ به هرحال ایشان را از سالی که دانشجوی دانشگاه هاروارد شدن به نوعی از دست داده بودیم.

۸. چه یهو همه ریاضی دوست و علم پرست شدن! غریبه که نداریم بی خیال بابا! هر هشتاد میلیون نفر مان علم گریز و مدرک گرا و مرده پرست بودیم و هستیم!

۹. ممنون که می بینیدم و می خوانیدم. چه تو اینستاگرام چه وبلاگ و چه کانال تلگرامی ام. اما وقتی ساکت هستید گیج میشم که این بازدید ها از سر چه هستن

۱۰. تو رو خدا اگه یه بچه زیر سن مدرسه دیدید یه حرفی زد که شایسته نیست سریع ارجاع ندید به والدین

وقتی تو تمام کارتون های دوبله شده در واحد دوبلاژ صدا و سیما هم حتی ، حداقل فحش دیوونه و احمق و ..‌. موجود است

حالا فحش های به روز شده تر در سی دی های دیگر موجود است.

۱۱. با ادا و اطوار کسی باکلاس نمیشه. قیف نیا بابا!

۱۲. شوهر جان ماموریت است و سخت دلتنگم

۱۳‌. صبح امروز دختری تو خواب گریه می کرد و می گفت منو نخور من خوشمزه نیستم! 

نمی دونم چه شوخی است به بچه می گن بخورمت! 

ای کوفت رو بخوری!

۱۴. در مورد قتل آتنا اصلانی زیاد گفتن و نوشتن. اما یک بار دیگر من هم می نویسم: به هیچ آشنا و دوست و همخون و ..‌. ای اعتماد نکنیم

بچه ها رو تنها نگذاریم حتی تو خونه. اسم این تنها گذاشتن ها مستقل بار آوردن نیست. به بچه ها مسئولیت های دیگه محول کنیم جز تنهایی.

۱۵. دختر یکی از قدیمی ترین رفقای جانم داره یک ساله میشه. الهی تنت سالم و دلت خوش و شمع زندگیت روشن و راهت باز باشه شیرینی زندگی😍

 
  Link

تاسف

۱۳٩٦/٤/٢٠

سلام

ارامنه ی همسایه وقتی می خوان بهم دیگه بگن دروغ نگو و کلک نزن می گن: مسلمون بازی در نیار! 

پ . ن : ظاهرا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده ولی اینقدر کند است که ترجیح می دم تو کانال تلگرامی ام بنویسم. اونجا سرعت آپلود عکس و نوشتن بالاتر است. من که همینطوری هم تند تند پست می گذاشتم دیگه حساب کنید اونجا چه خبره!

اگر کسی هست هنوز که آدرس کانال رو نداره پیغام خصوصی بگذاره

 
  Link

ملت غیور

۱۳٩٤/٦/۱۸

سلام 

ماجرای رول پلاک رو شنیدید؟

حالم خیلی بد شد، فیلمش رو برام فرستادند پاک کردم

از دو حال خارج نیست یا در حال کنجکاوی جنسی بوده یا خودارضایی، هر دو تا یعنی فاجعه، یا به دختر هشت ساله کسی آموزش نداده هنوز در حالی که آموزش جنسی رو از سه چهار سال باید شروع کرد، یا سن خود ارضایی اینقدر اومده پایین

بعد ملت غیور نشستن به جوک ساختن، بدتر از ماجرای لامپ شده، یک لحظه هم کسی به حال پدر و مادر و خانواده ی اون دختر فکر نمی کند.

پ . ن 1 : داداش های گلم، نمی دونم راهپیمایی هاتون برای مبارزه با بدحجابی رو باور کنم یا این جوک ساختن ها! اگر اینقدر اروپایی شدید که با هر چیزی با خنده مواجه می شوید، چطور نمی تونید از تارهای موی همسر و مادر و خواهر خودتون به خنده بگذرید؟ 

پ . ن 2 : در مورد آموزش جنسی دادن به کودکان کوتاهی نکنیم، الان عصر ارتباطات است، حجم اطلاعاتی که به بچه ها می رسد با زمان ما خیلی فرق می کند، سهل انگاری نکنیم، چشم و گوش بسته نگه داشتن بچه ها قبل از اینکه به راهی مدرسه و اجتماع بشوند اشتباه بزرگی است.

پ . ن 3 : دیروز تولد رضا. م بود، تو اینستاگرام بهش تبریک گفته بودم ولی اینجا هم می نویسم برای ثبت در تاریخ.

پ . ن 4 : نمی دونم چرا پانیسا چهارتا دندان کرسی رو در نمیاره؟ رو شونزده تا دندون ایست کرده!

پ . ن 5 : بعد از هجده روز، ورم بینی ام کمی کمتر شده رفتم دکتر گفت حداقل دوماه طول می کشد تا ورمش از بین بره، مکالمات زیر رو در رابطه با باد دماغم بخوانید:

_ سلام مامان

+سلام چطوری؟ دماغت چاقه هنوز؟!

....

_رضا نمی دونم چرا ورم سمت چپ کمتر از سمت راسته؟

+ از یه طرف پنچر شدی!

....

_ مامان حالا که یک کم ورمش کمتر شده، خوش فرم شده؟

+ هنوز باد داری نمی شه گفت، بگذار فیست بخوابه بعد نظر می دم!

 
  Link

همسایه های یه جای خوب
 
آمار وبلاگ

………………………………………………………………….