آدم بزرگ

سلام 

بچه که بودم اگه یکی می گفت 28 سالمه، فکر می کردم یه آدم بزرگ است که به همه ی آرزوهایش رسیده و دیگه کم کم باید بمیره!

یادمه زار زار گریه می کردم که مامانم رو دوست دارم و نمی خوام بمیره! چون آدم بزرگ شده بود.

آدم بزرگ ها در تصور کودکی من آدم های ببیچاره ای بودند که هر چند دستشون به کابینت بالایی می رسید، هر چند خیلی پول داشتند و خیلی خوراکی می خوردند، ولی آدم های بیچاره ای بودند که هر لحظه ممکن بود بمیرند!

الآن، بیست و هشت سال و دو ساعت و یازده دقیقه ام هست! ولی نه دستم به کابینت بالایی می رسد، نه خیلی پول دارم، نه می تونم خوراکی بخورم، و می دونم که هر لحظه ممکن است بمیرم!

اما جالبه که ذره ای احساس بیچارگی نمی کنم، بر عکس فکر می کنم چه کودک بیچاره ای بودم!!

پ . ن 1 : متشکرم از تبریکات صمیمانه ی شما، مشتاقانه حاضرم شماره حساب اعلام کنم!

پ . ن 2 : مضحک نیست؟ هیچ آرزوی شخصی خاصی ندارم، اووووم چرا یکی هست، میشه مهندس صدام کنید؟!

پ . ن 3 : آدم بزرگ بودن رو دوست دارم، نمی دونم پیر بشم چه شکلی میشم، اما پیر شدن رو هم دوست دارم،  من این جریان روزمره ی تکراری کسالت آور بیهوده رو که بهش میگن زندگی دوست دارم. 

پ . ن 4 : مادر جان! ممنون که من رو زائیدی!

پ . ن 5 : خدا جان! نمی شد از طول بینی ام می کاستی به طول قدم می افزودی؟ لطفا زین پس به کیفیت مخلوقاتت بیشتر دقت کن،  دوستت دارم خدا!

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام مهندس جان تولدت مبارك [دلقک][هورا]

زابیل

[ماچ] خانوم مهندس تولدت مبارک

فرح

تولدتون مبارک [گل]خوشی وتندرستی تنهات نزارن ان شالله....منم 12تیرهستم.

خواهر طوفانی

سلاااام مامان پگاهی ِ مهندس ! چطوره؟ :دی تولدتون باز هم مبارک :*

خواهر طوفانی

چه فکرای حالبی داشتید ! ما هم از مادرتان متشکریم که شما را به دنیا آوردند ! من بسیار شما را دوست میدارم :) تصور من از یک آدمه هفده هجده ساله یه آدم بدبخت بود! یه آدم بدبخت که دیگه نوجوان نیست! الآن همون آدم بدبختی هستم که نو جوان نیست :| تصورم از یک آدم 25 تا 32 ساله : آدم های بسیار پر انرژی ای هستن. که دارن مدااام تلاش میکنن از هنری که بلدن و از علمی که دارن در جهت بهتر شدنشون استفاده کنن. آدم های بسیار قوی ای هستن. آدم های تقریبا منطقی ! و گاهی احساسی. آدم هایی که هر لحظه اراده کنن میتونن زندگی جدید و قشنگ تری برای خودشون بسازن.

نیره

مهندس جوون الان من تو رو به آرزوت رسوندم یعنی؟

شقايق

مهندس جون تولدت مبارك من تصورم از ادم بزرگا فقط اين بود كه مسووليت زيادي دارن و خانمها ميتونن كفش تق تقي -پاشنه دار-بپوشن. دنياشون رو دوس داشتم ولي الان از دنياي بچه ها بيشتر لذت ميبرم.دوستاي زيادي بين بچه ها دارم كه تو اسانسور و مدت زمان طي كردن طبقات اتفاقات جالبي رو براي هم تعريف مي كنيم و كلي بهشون ميخنديم.. دلخوشيهات بي پايان سفر بخير..

آفتاب

مهندس تولدت مبارک :) منم بچه که بودم بیچارگیم بیشتر بود . بیشتر احساس می کردم که بچگی بده . الان خیلی خوشحالم بزرگ شدم. دختر همسایه مون 4 سالشه . دختره . میگه اصلا نباید بزرگ بشیم چون دیگه نمیشه سوار تاب بشیم و باید روسری سرمون کنیم همه اش :) پانیسا رو کامل قورت ندیا. منم می خوامش. صداش رو ضبط کن برامون :) مشهد خوش بگذره . اونجایی که ما نیستیم مطمئن باش بهشت نیست . جهنمه ، داغ بودی حالیت نبوده اصن :دی