ساعت یک ربع به سه خوابیدم آخه!

سلام

امروز خیلی کار دارم، امشب دایی جان همه ی فامیلها و دوستهایش رو دعوت کرده رستوران چون چهارشنبه برمیگرده دیار غربت، 

بعد میوه و شیرینی هم میخواد سرو کنه

ازم خواسته که میوه ها رو پوست بکنم و توی دیس های یکبار مصرف بچینم و رویش سلفون بکشم شیرینی ها رو هم! 

توضیح 1: نه کیلو میوه است و دو کیلو شیرینی!

توضیح 2: طرح اولیه از مامانم بود!

سئوال 1: سرم رو کجا بکوبم؟

سئوال 2: پانیسا چی بپوشه؟

سئوال 3: خودم چی بپوشم؟

توضیح انتهایی: دایی ام که اومد یه ماشین خرید برای این مدتی که ایران بود، الآن فروخته چون داره برمیگرده، امشب قراره با هم بریم، چون مهمانی اش از ساعت هفت شروع میشه و خودش در مقام میزبانی باید نیم ساعت زودتر اونجا باشا باید شش و نیم آنجا باشیم، بعد چون از محل مورد تا منزل ما نیم ساعت راهه باید شش حرکت ککنیم ولی چون دایی جان همچون مادرجان استرسی هستند ما نیم ساعت هم زودتر میریم یعنی پنج و نیم! 

الآن احساس نیاز دارم یه توضیح دیگر هم بدهم: زودتر از این نمیشد، چون رضا سرکار است!

/ 9 نظر / 7 بازدید
مامان آوینا

عزیزممممممم ایشاله خوش بگذره مهمونی واقعا اگه معضل چی پوشیدن !!!!! نبود چقدررررررررررر مهمونی خوش می گذشت[نیشخند] دست مامانت درد نکنه با این طرح دادنش که سرتو رو با یه بچه کوچولو حسابی گرم کرده تا سنگینی معضل چی پوشیدن یه خورده سبکتر بشه[نیشخند]

نیره

دوم!

نیره

میوه پوست کنده برای چی؟ خوب خودشون پوست می کندن!!!

نیره

داییت در اشتغال زایی تبحر داره ها!

نیره

خوش بگذره!

مریم

سلام. یه ساعت دیگه به وعده ی مقرر...

مریم

خوش بگذره.

بولوت

فامیلاتون مشکلی ندارن با این مدل سرو میوه؟ یه بار تو یه مهمونی یکی از اقوام ما این کار رو کرد! سایر اقوام رسوای عالمش کردن!

پری

چرانمیشه ارشیوتونو خوند دوستی