وفادار توام..

سلام 

همسر عزیز من!

عاشقت نبودم و نیستم، فکر هم نمی کنم روزی برسد که عاشقت شوم! من تنها دوستت دارم، تو تنها دوست من هستی، چه چیز خوشتر از دوست؟ به خدا هیچ!

آدم عاشقی کردن نیستم، من از این عشق هیچ نمی دانم ولی تا دلت بخواهد دوست را می فهمم دوستی را نفس می کشم و دوستت دارم. 

این از جنس گل انداختن گونه نیست، می دانی که!  من به ذات گونه های سرخ دارم، این از جنس تب و تاب جوانی نیست، می شناسی ام! وه! چه حرف ها! پخته تر از این خامی کردن هایم. 

جنس دوست داشتنت از جنس هوس نیست، گر نمی گیرم از عشق، گرم می شوم از محبت، سر نمی ریزم از عشق، صبر می کنم برای دوست داشتن. نرم نرمک می نشینی در دلم، دنیایم نمی شوی، دنیایم را می سازی. عشق من! چه ترکیب ناموزونی! ترجیح می دهم بهترین دوست من! خطابت کنم، وفادار توام، همان طور که وفادار من هستی، در غم و شادی، در رنج و بیماری، در خوشی و تندرستی، در زشتی و زیبایی، در جوانی و پیری، در داری و نداری، در هستی و نیستی، من تو را همینطور که هستی دوست دارم، تو یک عینیت هستی نه یک وهم، رویایت را نمی بینم، مجازت را نمی خواهم، حقیقتت را دوست دارم، با همه ی کم و کاستی های بشری ات مرد فوق بشری من هستی. خطاهایت عذابم نمی دهد، من عاشق یک تصویر خیالی نشدم هرگز، من یک مرد حقیقی را دوست دارم و خرسندم از این دوستی، سالهاست که خرسندم.

 

عشق پیشکش آنان که رویایی عاشقی در سر دارند، همسرم! بیا در بیداری فنجانی چای مهمانم باش. من در این دوستی بودن، در این دوستی مردن، از این رفاقت دمادم گرم شدن، از این گرما مدهوش شدن رو دوست دارم، من لحظه ای را که از راه می رسی با کوله بار خستگی هایت و به لبخندی مهمان سفره ی کوچک شنیدنم می شوی بیش از مثنوی های عاشقانه دوست دارم، این غبار زدودن از تنت را به بوسه های عاشقانه نمی فروشم، معاشقه ی من و تو، وقتی آغاز می شود که می پرسی: چه خبر؟ و یک دنیا خبر دارم از کنج همین کلبه ی مشترکمان، وقتی گوش می شوی من سراسر شوق گفتنم.

 

وفادار توام، بهترین دوستم. این شادی عظیم، این حجم وسیع خوشبختی و رضایت از تو نشات گرفته، از حقیقت تو...می ستایمت که هستی، پای بد و خوب من نشستی، نه من منکرم نه تو، بهتر از ما بسیارند، ولی چه کسی همپای رفاقت ماست جز ما؟ این زیباتر است از عشق مجنون شدن، ما کوهمان را با هم می کنیم، یکی فرهاد و فدای دیگری نخواهد شد، این را بیشتر دوست داریم. 

 

 

دوستت دارم های من نه تب و تاب جوانی است که گرد پیری منعم کند از گفتن، نه هوا و هوس است که شرمنده ام کند روزی، این دوستت دارم ها برای توست که مظهر رفاقت هستی، رفیق خوب من! متشکرم که هستی.

 

پ . ن 1 : آینده رو هیچکس ندیده، من سر هیچ چیز شرط نمی بندم، نمی دونم چه اتفاقی ممکن است بیفته، طلاق و جدایی برای هر زوجی متصور و ممکن است، به کسانی که میگن محاله طلاق بگیرم، پوزخند می زنم! چون هیچکس هیچوقت برنامه ریزی نمی کنه که جدا بشه با این حال روز به روز آمار طلاق بالاتر میره، برای هر زوجی هم ممکن است، اگر خدای نکرده روزی برای من اتفاق بیفته، باز هم میگم رضا بهترین دوستی است که تمام عمرم داشتم، هیچ دوست ندارم کسی پشت سرش بد بگه، چون توهین به دوستانم رو توهین به خودم تلقی می کنم. حالا دیگه خودتون تجسم کنید در حال حاضر که همه چیز گل و بلبل هست چقدر برایم عزیز است این دوست.

 

پ . ن 2 : منتظرم ورم بینی ام بخوابه که نمی خوابه، به دوستان وعده ی جشن دماغ سورون! دادم، قراره کیکی به شکل دماغ سفارش بدم! کسی تجربه ای نداره در این زمینه؟ معمولا چقدر طول می کشد تا ورم بعد از عمل بخوابه؟ من قبلا هم بینی گوشتی نداشتم، دماغم استخوانی بود، الآن آنچنان ورمی کرده که انگار یه فلفل دلمه تو صورتم کاشتن!

 

پ . ن 3 : تا زنده اید زندگی کنید، نگذارید حسرت چیزی به دلتون بمونه، خیلی وقتها آینده نگری مانع زندگی کردن ماست غافل از اینکه شاید آینده ای در کار نباشه و همین لحظات آخرین لحظات عمرمون باشه. منم موانع ذهنی زیادی دارم و یک ترس مبهم از آینده، دارم رو خودم کار می کنم، بهتر از قبل شدم، تازگی ها بیشتر زندگی می کنم. حس خوبیه، شما هم امتحان کنید.

 

پ . ن 4 : اگر یک کار عاقلانه کرده باشم، قطع ارتباط با فک و فامیل بوده، یعنی حرص می خوردم ها! اصلا گذری که یادشون می افتم هم حتی حالم بد می شه و روزم خراب و خواب شبم حرام، حیف زندگی نیست؟ مگه چند سال زنده ام که بخواهم صرف بقیه کنم؟ چقدر احمق بودم واقعا!

 

پ . ن 5 : باید خونه تکونی آخر شهریور رو انجام بدم، اصلا حسش نیست، نمی دونم چرا اینقدر تنبل شدم، بیایید دعوام کنید، الآن از وسط کثیفی دارم پست می ذارم، یک کم سرزنشم کنید بلکه به خودم بیام!

 

 

 

/ 9 نظر / 41 بازدید
زابیل

[قلب][قلب][لبخند]

بیگانه

سلام پگاه خانوم! پست فوق العاده ای بود، البته با شناختی که از شما داشتم، این نوشته های زیبا در مدح و ثنای آقا رضا، برام تازگی نداشت...عشقتون مستدام!!!

بیگانه

پ.ن 2) راستی مبارکه! ببخشید این جور وقتا چی میگن!؟دماغ نو مبارک!!! پ.ن3) ما هم دقیقاً این نظرو داریم، ولی همسر محترمه، در اوج خساست، مارا به بی عرضگی و ولخرجی و بی برنامگی متهم می فرمایند، البته بعد از مقدار معتنا بهی سرکوفت!!! پ.ن4) دوست من ما مسالهاست که به این نتیجه رسیدیم، دقیقاً از همون سالگرد ازدواجمون... الان هم داریم کیف می کنیم، باور بفرمائید این ترک رابطه و یا به حداقل رساندن رابطه ی فامیلی، خیلی به نفع مون شده...

رضا

سلام [شرمنده][شرمنده][شرمنده][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل]

زابیل

یک عاشقانه آرام...

نیره

[گل]

نیره

بی خیال به دماغت فشار میاد همه جا تمیزه

فرح

حالا دماغتون نه ماغ شده یا 8 ماغ؟[نیشخند]

مجید

سلام پگاه خانوم... امیدوارم که همیشه شاد و خندون کنار هم زندگی کنید. شاد بودن کنار هم خیلی مهمتر از عشق و هوسی هستش که شما هم اشاره کردین...