سفرنامه

سلام 

متمایزترین کادوی تولد عمرم بود، چهارده پونزده باری مشهد رفتم، هیچ وقت اینقدر بهم نچسبیده بود ولی.

1. راه آهن تهران و یک چهره ی آشنا، خدایا! چی می بینم؟ ترنم است! اون هم مسافر مشهد است، یه قطار و یه ساعت،  فقط یک روز دیرتر برمی گرده، چه خوب است آدم وقتی انتظار نداره با یک دوست قدیمی خوب همسفر بشه.

2. قطار تهران به مشهد دین و ایمان نداشت! ساعت شش نشستیم و حرکت کرد، فلاسک آب جوش و پذیرایی عصر داشت، یک ربع بعد مهمان دار قطار اومد که خبر بده تا یک ساعت دیگه برای جمع کردن فلاسک و فنجان ها بر می گرده! بابا ما روزه ایم، می فهمی؟!

برای نماز مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد هم وقتی نگه داشت اطلاع نداد، نمازهامون قضا شد!

3. من نمیدونم چرا تو ایستگاه مشهد این همه وسیله بازی می گذارند،  نمی گن ما خسته ایم، پانیسا دلش می خواهد  بعد ما معطل میشیم، بعدچشممون سیاهی میره از گرسنگی؟! تا کی خودخواهی؟ تا کی بی توجهی به حقوق مردم؟ !

4. غذای هتل به معنای واقعی کلمه افتضاح بود، همان یک ناهاری هم که خوردیم از سر نا آگاهی بود که منجر به مسمومیت غذایی رضا شد، البته سفارش غذای گوشتی در تابستان کار نابخردانه ای است.

5. مشهد پر از اعراب است، من یه مانتو دارم که طرح عربی داره، به خاطر خنکی و راحتی اش در سفر ها می پوشم، همین موجب شد چند مغازه دار مشهدی با لهجه ی غلیظ عربی بهمون سلام علیکم بگن! متاسفانه تیرشون به سنگ خورد نه تنها ایرانی بودیم، نه تنها خرمایه نبودیم که حتی قصد خرید هم نداشتیم!

6. این اعراب چرا اینطورین؟! خب پول که دارید، اگه نداشتید که نمی اومدید یه کشور دیگه مسافرت، بی وجدانن ها! دو زار خرج عطر و ادکلن و دئودورانت کنید بابا! یه آدم چقدر می تونه بدبو باشه واقعا؟!

7. برادران مسلمان پاکستانی، این سبکی که شما در خیابان  موقع صرف بستنی می نشینید، ما ایرانی ها ، روم به دیوار تو مستراح می نشینیم، د جمع کن خودتو برادر من، زشته وسط خیابون!

8. رستوران بهشت، کباب برگ و دیگر هیچ!

9. بسی لذت بردیم از شربت های خاکشیر زعفرانی های مشهد.

10. خنکای صحن و سرماخوردگی خفیف!

11. الان چند ساله واسم سئوال است، کبوترهای حرم کجان؟! هستند ها ولی خیلی کم شدند.

12. تا حالا موزه ی آستان قدس رضوی نرفته بودم، خجالت هم نمی کشم که برای اولین باره که رفتم! یعنی عاااالی بود، توصیه می کنم شدید.

13. پانیسا فرقی بین بابا رضا و امام رضا قائل نیست! یعنی قاطی می کنه با هم.

14. این عربها دیگه زیادی راحتن تو مشهدها! اینقدر زیاد بودند که واسه خودشون دسته ی عزاداری هم راه انداخته بودند، نکته جالب اینکه ما شب بیست و یکم ماه رمضان خودکشی می کنیم، اعراب شب بیست و یکم فقط دعا و نماز می خوانند،  بعد خود بیست و یکم برای امام علی عزاداری می کنند،  به صورت نمادین تابوت امام علی رو تشییع می کنند.

15. دو دسته عرب بودند، عراقی ها و لبنانی ها، من نمی دونم چرا خدا اینقدر بین این اعراب فرق گذاشته، لبنانی نگو، هلو بگو!!

16. به اینجای سفرم که می رسم قلبم تیر می کشد، آخ از کودک زابلی، سه چهار سال بیشتر نداشت، پدرش فوت کرده بود، بیماری قلبی داشت، همراه مادرش و دایی اش آمده بود مشهد که ببرندش بیمارستان مشهد برای عمل، گرسنه بود، پول برای غذا نداشتند، ادا نبود، گدا نبودند، گرسنه بودند، اینقدر که وقتی لقمه نون و پنیر و سبزی رو بهش دادم با همان کیسه فریزری که دورش بود گاز می زد و می خورد... نگاهش به توپ دختری بود، یه توپ براش خریدم، یه کمی هم خرت و پرت های خوراکی، و مقدار خیلی کمی پول، نه اینکه باورش نکردم، پولی همراهم نبود، خیلی خرید کرده بودم، چقدر بیزار بودم از خودم

17. یونیفورم پوش های سپاه و صندوق های جمع آوری کمک های مردمی به جبهه های مقاومت و مردم شریف و مظلوم یمن در کنار صندوق های کمیته امداد و محک، تلخ... تلخ... تلخ...

18. پنجاه دقیقه قبل از حرکت قطار سمت راه آهن رفتیم، ترافیک سنگین موجب شد پنج دقیقه بعد از ساعت  حرکت قطار برسیم! شانس آوردیم قطار ده دقیقه تاخیر داشت وگرنه هنوز صدای من رو از مشهد می شنیدید! هتل ما تا راه آهن ده دقیقه فاصله داشت فقط، یه همچین ترافیکی بود.

19. مامانم عین پلنگ می دوید و همزمان می گفت نمی تونم بدوم! فکر کنم از خودش توقع یوزپلنگ داشته! یعنی یک ساعت بعدش هنوز ممی خندیدیم!

20. یک چهره ی آشنا در روز آخر سفر! آقای ح همکار مامانم...

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیره

حالا چیا خریدی؟

نیره

پسران کریم چلو گوشت و دیگر هیچ

پنجره چوبی

خیلی جالب بود 1-پسران کریم ارزش این رو داره که دوباره بروید مشهد 2-من تا حالا قطاری که یک ثانیه هم تاخیر داشته باشه ندیدم، بقول دوستم قطار ها دو سه دقیقه زودتر هم حرکت می کنند... خیلی خوش شانس بودید [نیشخند] 3-بیشتر عرب های مشهد عراقی ها هستند که بقول یه مغازه دار خونوادگی با صد دلار میان مشهد

زابیل

زیارت قبول :)

رضا

سلام پسران كريم = چلو گوشت = خيلي چرب

بولوت

رسیدن به خیر میبینم که از زیارت برگشتی نورانی شدی[نیشخند]

بولوت

فکر میکنم کبوترا چون اجازه نمیدن مردم همه جا گندم بریزن برای همین بیشتر میرن اون جاهایی که دونه براشون ریخته شده جاهایی که براشون نفع شکمی نداره نمیان.

سهیل

سبک نویسندگی جالبی داری

افت و خیز !

سلام . زیارت قبول . سفرنامه به سبک پگاه :)