مرگ بی هویج!

سلام

توضیح قبل از پست : دو سه روز است آنفولانزا گرفتم، توانایی باز نگه داشتن چشم هایم روندارم، کمر درد و گلو درد وحشتناک دارم، قادر به قورت دادن آب دهانم نیستم حتی، سرم روی گردنم سنگینی می کند و ....

خود پست : دیروز عصر

_چی لازم داریم سر راه بگیرم

_ دارم سوپ می پزم، هویج نداریم

.

.

.

چند دقیقه بعد همان دیروز عصر

_ رضا یادت هست چی گفتم بخری؟

_ ئه! تا الآن یادم بودها، پرسیدی هول شدم یادم رفت!

_ هویج!

_ خودتی!

_ نه بابا! می گم هویج بخر!

_ آهان

_ ماژیک تخته وایت برد پانیسا هم تموم شده، یه ماژیک هم بخر نقاشی می کشه بچه.

.

.

.

دو سه ساعت بعد همان چند دقیقه بعد دیروز عصر

_سلام، هویج نخریدی؟

_ سلام ، نابودی که! بریم دکتر؟

_ نه، سوپ گذاشتم، بخورم بهتر میشم، هویج یادت رفت؟

_ نه، گفتم بیام با پانیسا بریم هویج و ماژیک بخریم که تو هم یه استراحتی بکنی

.

.

.

پنجاه دقیقه بعد دو سه ساعت بعد از چند دقیقه بعد همان دیروز عصر!

_ دستت درد نکنه، چی خریدی؟

_ لوازم التحریری بسته بود دیگه تا اون مغازه پایینی نرفتم، حیوان پلاستیکی واسه پانیسا، موز واسه پانیسا، نان جو واسه صبحانه و پودر جوانه گندم، عع! هویج هام کو؟

_ یادت رفت؟

_ نه خریدم، دو تا لیمو ترش تازه هم خریدم، فقط واسه دختری که موز خریدم، یکی رو پوست کندم دادم دستش، پلاستیک هویج و لیمو ها رو جا گذاشتم!

_ حالا سوپ رو چی کار کنم؟

_ راستش حس ندارم تا مغازه برگردم، اگه ضروری نیست بدون هویج بخور!

.

.

.

توضیح بعد از پست: نداریم!

پ . ن 1 : ویروس آنفلوانزا هفتمین ویروس مرگبار دنیاست! کولی بازی هم در نمیارم.

پ . ن 2 : سوپ بدون هویج به نظرم مثل قورمه سبزی بدون گوشته!

پ . ن 3 : من هویج دوست دارم زیاد. خام، سرخ شده، پخته، بخارپز، آب گرفته و ... دوست دارم! 

پ . ن 4 : فقط امیدوارم پانیسا و رضا و مامانم مبتلا نشن، نه به خاطر دردش، چون هنوز هم هویج نداریم!

/ 9 نظر / 12 بازدید
خواهر طوفانی

آقای رهگذر ، اومدم وبلاگتون که بگم دلم تنگ شده ، و سلام عرض کنم و حالتون رو بپرسم اما صفحه نظرات برام باز نمیشه شرمنده. موفق باشید. انشاالله کار پایان نامتون هم به خوبی پیش بره :)

نیره

ای بابا ایشالا هویجدار بشید هرچه زودتر با طناب مردها نمیشه رفت تو چاه

شقايق

آخي دوست جونممممم بلا دور باشه مزخرف ترين بيماريه دنياس ايشالا زود خوب شي و ايشالا كه پانيسا نگيره [گل]

رهگذر

به پانیسا میگفتید هویج بگه باباش بگیره جای این که به باباش بگید خوب ... بنده خدا حواسش باید به همه چی باشه و نمیتونه هویج به این مهمی رو یادش کامل بمونه [لبخند]

رهگذر

1: ایشالله چیز مهمی نیست و میگذره ... 3: هویجم شما رو دوست داره ولی ناز داره راحت خریده نمیشه بیاد تو خونه تون! 4: ایشالله همه تون سالم و سلامت باشید!

خوش شانس !

عه عه ؟ اون پلاستیک لیمو و هویج مال شما بود ؟!! اقا دستتون درد نکنه !! عجیب خوشمزه بودن !

رهگذر

حرف نمیزنه مگه؟!؟ کم حرفه یا چی ... باید از الآن شروع کنید یادش بدید سمت شما باشه تو این موارد دیگه :دی