فحش جدید یاد گرفتم!

سلام 

تو مغازه یه فحش جدید یاد گرفتم آقایی چهل ساله خرید کردو ممغازه دار گفت:

_قابل نداشت حاجی!

_ خواهش میکنم،  حاجی هم باباته!

_خودتی!

پ . ن 1 : مملکت نیست که دیوونه خونه است!

پ . ن 2 : اگر آرزوی حج دارید چند سالی صبر کنید آب ها از آسیاب بیفتد، بلکه مردم فرودگاه جده رو فراموش کنند!

پ . ن 3 : درد و بلای والیبالیست ها بخوره تو فرق سر بعضی فوتبالیست های مفت خور!

پ . ن 4 : امشب رضا میاد، وقت انتقام است! من می دونم و پانیسا! این هفته هر غلطی خواسته کرده منم هیچی بهش نگفتم که باباش نیست دلش نشکنه!حالا خارج از شوخی، وقتی رضا نیست مامانم و من خیلی مراعات حال دختر رو کردیم، فک کنم بزرگتر بشه بفهمه باباش میره ماموریت ذوق کنه!

پ . ن 5: پرشین بلاگ قاطی بود نتونستم این پست رو دیروز بگذارم، تاریخش اشتباه است.

پ .ن 6 : برای ف عزیز: من به رضا از روز اول ماجرای بیماری ام رو گفتم و ازش خواستم خانواده و اقوامش رو در جریان قرار نده، چون می دونستم حوصله ی سوال و جواب ندارم، در حالت خوش بینانه دلسوزی و ترحم بود در حالت بدبینانه سرزنش و سرکوفت! خود رضا هم موافق بود کسی مطلع نباشه، قبل از نامزدی با دو پزشک مشورت کرده بود، بعد از نامزدی هم بامن اومد مطب دکترم و از چند و چون بیماری ام پرسید. 

نظر شخصی من این است که دلیلی نداره کسانی که قرار نیست نقشی در زندگی انسان داشته باشند از اسرار آدم مطلع باشند و اینکه زن و شوهر لباس یکدیگر هستند، باید مشکل ها، ضعف ها، نگرانی ها، خطاها، عیب ها و بدی های یکدیگر رو بپوشانند، چه برسد به بیماری های جسمی که همسر آدم نقش و گناهی درش نداره و به هیچ وجه عیب و نقصی محسوب نمی شود، بیماری ها شاید محدود کننده باشند ولی نباید در کیفیت زندگی آدم اثر بگذارند، اگر مرد یا زنی اینقدر نفهمد، و به ازای بیماری شما باج خواهی کنه به بلوغ فکری نرسیده و مناسب ازدواج نیست.

/ 6 نظر / 17 بازدید
نیره

اول!

نیره

ای کاش ما هم پانیسا بودیم! البته بابای من ماموریت نمیرفت

خواهر طوفانی

این جمله که زن و شوهر لباس یکدیگرند در دینی سال سوم بود !