گوگولی چهار ساله می شود

سلام

چهار سال قبل همین دقایق بود که علائم زایمان شروع شد ... بعد از چهار سال دختری اینقدر بزرگ شده که ساعت شش و نیم صبح بگه صبح بخیر! من نون و عسل می خوام با شیر!

و من رو در حالی که غرولند می کنم : من قسمتم است هر سال این موقع سال بی خواب تو بشم! از رختخواب گرم و نرمم بلند کنه...

پانیسا این روزها تقریبا کاری نیست که نتونه انجام بده درست مثل همسن و سال هاش بازیگوش است. نسبت به خودش هم پیشرفت های خوبی داشته. قدش حدودا ۱۰۷ سانتی متر است. وزنش ۱۸ کیلو است. سعی می کنه تمام کلمات و حروف رو به کار ببره. اگرچه هنوز تو ساختن  بعضی از افعال نا موفق است: بربگرد! بدوییدم! و ...

تا بیست به فارسی و تا ده به انگلیسی می شماره. پونزده تا شعر کودکانه رو حفظ است. کلی هم آهنگ ! 

حیوانات زیادی رو می شناسه. این روزها از همه بیشتر دوستدار خرگوش ها و سگ هاست!

هنوز ارتباط چشمگیری با طبیعت نداره. اما مثل سابق هم از ماسه و ساحل چندش نمی کنه و اتفاقا به شن بازی و خاک بازی علاقمند شده.

اما هنوز به کاشت گل و گیاه بی تمایل است.

بچه های کوچکتر از خودش رو دوست داره اما دلش خواهر و برادر نمی خواد! بچه های بزرگتر برایش جذاب تر هستند. خصوصا پسر بچه ها. چون جسورتر و پر جنب و جوش تر هستند.  در واقع دلش برادر بزرگتر می خواد!

همچنان به موسیقی علاقمند است. اما نسبت به کلاس رفتن مقاومت می کنه. ما هم اصراری نداریم که ویترینش کنیم یا مجبورش کنیم. به همین خاطر در مورد کلاس رفتن و نرفتن آزادش گذاشتیم تا خودش ضرورتش رو حس کنه.

میشه گفت در کل بچه ی مودبی است. از سلام و احوالپرسی گرفته تا تشکر و ابراز علاقه و حتی همدردی و نگرانی مبادی آداب است. اگرچه کلمات ناشایستی هم به کار می بره. از کارتون های تلویزیون و سی دی های کارتون یاد می گیره. حتی معنی خیلی ها رو نمی دونه و ازشون استفاده می کنه. این استفاده کردن در مورد کلمات و جملات مثبت هم صدق می کنه. در اصل در حال گسترش دایره ی لغاتش است.

برای خیلی ها که قبلا بودن و حالا به هر دلیلی نیستن ابراز دلتنگی می کنه. سعی می کنه از روابط سر در بیاره. این کار رو سخت تر می کنه. توضیح خیلی مسائل برای یک بچه ی چهار ساله کار راحتی نیست.

می تونه نقاشی بارون و قلب و درخت و هویج و سیب و آدمک و ... بکشه. هنوز توانمندی کشیدن اشکال هندسی مثل مربع و مثلث و مستطیل رو نداره اما از همدیگه تشخیصشون میده. یکی از خواستنی ترین کلماتی هم که می گه : مربا آخ ببخشید مربع! است

آدمک کشیدن هاش ظریف تر و با ریزه کاری های بیشتری شده. آدمک هاش مردمک چشم و گوشواره و یقه و گردن دارن. دست ها و پاهاشون دیگه به سرشون وصل نیست! حتی بعضی وقت ها گوشواره هم دارن!

خوشبختانه هر جا زن ظریف و زیبایی می بینه می گه مثل تو بود مامان! گاهی هم می گه مثل عمه عروس بود یا مثل سعیده خوشگل بود یا مثل شهرزاد (سریال شهرزاد و ترانه علیدوستی)  ... و هر مرد توانمند و مهربونی رو می بینه می گه مثل بابا بود. میشه به راحتی قهرمان های زندگی ش رو شناخت! خیلی سخته الگو بودن...

سابقا ازش می پرسیدن خواهی چی کاره بشی بدون فکر می گفت دکتر!

اما بعد از توضیحاتی پیرامون شرایط و لازمه های دکتر شدن ترجیح می داد راننده بشه! یه مدت هم دوست داشت عروس بشه. برایش توضیح دادیم عروس شدن شغل نیست. اما بیشتر اوقات خود به خود اتفاق می افته. یک دوره هم دوست داشت معلم بشه یا فروشنده یا مکانیک... اما دوباره برگشته به عشق اولیه اش و دوست داره دکتر بشه! 

فکر می کنم یکی از دلایل این علاقه اش هم ترس و وهم و خوفش از محیط درمانی است. در واقع به دنبال راهی برای فرار از دکتر رفتن است!

خیلی از کارها رو می تونه مستقلا انجام بده اما دوست نداره به باور استقلال برسه.دوست داره ما درگیر باشیم. مثلا مسواک زدن یا حمام رفتن یا ... دوست داره همپا و همراهش بمونیم. شاید چون هنوز مزایای استقلال رو نمی دونه.

نمی تونم بگم بچه ی باهوش و خارق العاده ای است اما یه دختر کوچولوی مهربون و معمولی و خواستنی است که شور زندگی مون است. انگیزه ی نفس کشیدن و دلگرمی رسیدن به فردامون است. این معجزه ی بچه هاست. 

/ 0 نظر / 42 بازدید