شاید هم من خیلی حساسم

سلام 

همه می دونید که اهل ظرف و ظروف خریدن نیستم؟ اگه نمی دونید بگم؟!

من اهل ظرف و ظروف خریدن نیستم، همین هایی هم که دارم موندم بذارم کجای دلم!

هفته گذشته با مامانم تو محل خرید می کردیم که پشت ویترین یه مغازه یه دست لیوان رنگی رنگی کج دیدم، لیوان های دم دستیام رو پانیسا شکسته، واسه همین رفتم تو مغازه و گفتم: از این لیوان رنگی رنگی های کج که پشت ویترین هستند می خواهم.

پولش رو دادم و اومدم بیرون، دیگه توی جعبه رو چک نکردم که همون است یا نه؟ سالم است یا نه؟ و...

اومدیم خونه مامان تازه بازش کردم که به رضا نشونش بدم، دیدم لیوان ها رنگی رنگی هست ولی کج نیست، به تصور اینکه فروشنده جعبه رو اشتباه داده دوباره لباس پوشیدم و برگشتم...

من : دوباره سلام آقا، ببخشید یه اشتباهی شده، من گفتم از این لیوان کج ها می خوام، جعبه رو اشتباه آوردید انگار

فروشنده: الآن سه چهار ماهه اون کج ها از مد افتادن، الآن هیچکس ازشون نمی بره، اصلا اون کج ها جاگیر بودن و ...

من: خب حالا من از همون دمده ها می خواهم، تکلیف چیه؟

فروشنده : آخه ندارم که!

من: خب همین که پشت ویترین است چی؟

فروشنده : اون نمی شه! 

من:  چرا خب؟ اگه کارتن نداره مهم نیست واسه استفاده خودم می خوامش. 

فروشنده : نه کارتن داره، من به ترکیب ویترین مغازه دست نمی زنم، می خواهی یه جنس دیگه بردار!

من: نه نمی خوام، این کار شما اخلاقی نیست، لطفاً پولم رو پس بدید.

فروشنده : یعنی چی که اخلاقی نیست؟ مگه دزدی کردم؟ نمی خواهی که نخواه!

من: مگه فقط دزدی غیر اخلاقی است، شما از اعتماد من سوء استفاده کردید، جای من تصمیم گیری کردید، مجبور شدم به خاطر اینکه لیوان رو عوض کنم برم و برگردم.

فروشنده : بیا خانوم این پولت، وقت منو نگیر!!!!

خدا می دونه چقدر از دستش عصبانی شدم، تقریباً از مغازه بیرونم کرد، وقتی یاد خاطرات فرنگ برگشته ها می افتم بیشتر داغون می شم، اینکه یه جنس رو می خرن دو ماه استفاده می کنند بعد که دلشون رو زد می برن تعویض می کنن! یا اینکه فروشنده ها چقدر خوش برخورد هستند و صبور یا ... نمی دونم شاید هم توقع من بالاست که انتظار دارم کسی بهم جنسش رو نندازه یا بهم احترام بذاره . شاید هم تعریف من از اخلاقیات اشتباه است!

پ . ن 1: همه تون رو دوست دارم، حتی شما که میای تو خصوصی کامنت میذاری و بهم فحش میدهی، به هرحال وقت گذاشتی و مطلب هایم رو خوندی!

پ . ن 2: تعداد وبلاگی هایی که نمی نویسند دیگه داره میره بالا، تقریباً تو کشور خواندن که خیلی وقته نوشتن هم داره منسوخ میشه! گاهی دست به قلم بشیم بد نیست، برای دوستانمان نامه ای بنویسیم بد نیست، کارت پستالی بفرستیم بد نیست، آلبوم عکس چاپ شده ای داشته باشیم بد نیست، قبلا که عکس سلفی مد نبود هم مردم زندگی می کردند ها!

پ . ن 3: دوست عزیز که میای خصوصی فحش می دهی و میری، حتی اگه هربار به یه اسم جدید و با آی پی متفاوت کامنت خصوصی بذاری که من حس کنم فحش خورم زیاد است، به هدفت نمی رسی، چون دست خطت تابلوئه، راستی من صبرم زیاده، به این راحتی ها وبلاگ حذف نمی کنم! 

/ 5 نظر / 22 بازدید
یاس آبی

چقدر نوشته هات به دل می شینه. اتفاقاً منم که بعد از چند سال برگشتم ایران از برخورد صاحب مغازه ها شاکی بودم. بیشتر به جای اینکه به فکر جذب مشتری باشن به فکر دَک کردن اونان

آفتاب

تازه اعصاب منم خورد شد .. اه چه فروشنده هایی ... فحش میدما بهش[عصبانی]

آفتاب

دوم اصن :دی

شقايق

سلام چي بگه آدم اخلاق اصلا مگه پيدا ميشه،يه نفر هم پيدا بشه بخواد اخلاق مدار و به قولي نرمال زندگي كنه اينجوري برخورد ميشه باهاش. يعني چي كه يه نفر مياد دري وري ميگه!! چقدر حقير و بچگانه بدم مياد از ادمهاي اب زيركاه و حقير...[متفکر]

نیره

اگه همین فروشنده ای پیدا کردی سلام منو بهش برسون اصلا بگو معرفی ش کنیم شهرداری مجسمه شو درست کنن!